تبليغاتX
آفتاب

 

 

سياست گريزي بدان معنا نيست كه دانشجو از مطالبات سياسي جدا شده است ؛ بلكه معنايش آن است كه توانسته اند مطالبات را از او پنهان كنند ... بنا بر اين دانشجو هنوز يك نيروي سياسي بالقوه است و بايد به او كمك كرد تا از اين مطالبات آگاهي يابد .

ژان پل ساتر

باز 16 آذري ديگر و دوباره گفتن از دانشجو ، از درد مشترك من و تو و از هم پوشاني نا آگاهي هايم با آگاهي هايت .

بر ما واجب است از مرثيه دانشجو و دانشگاه در اين زمان گفتن . اگر عاشورا ها به ظاهر حسين ، حسين مي گوييم و اين تكرار خود به پالايش روحمان كمك خواهد كرد ، پس نبايد فراموش كنيم 16 آذر را و تكرار كنيم و باز نوتر بگوييم از مرثيه دانشجو و از بلايايي كه بر سر هم قطارانمان رفت و چه بي خياليم من و تو كه كم پيش مي آيد كه ورق بزنيم صفحات تاريخ دانشجويي را تا بفهميم كه هنوز بوي خون مي دهد ديوارهاي دانشگاه تهران .

تاريخ اولين فعاليت مدرن دانشجويي  در ايران به سال 1314 بر مي گردد . در طول اين 70 سال كه از عمر جنبش دانشجويي مي گذرد نزديك 9 بار مغول وار  دانشگاه  را به زير چكمه گرفتند كه 5 بار آن بسيار شديد بوده و با تخريب گسترد همراه بوده است .البته منظور تظاهرات و درگيري هاي حين آن نيست . منظور مواردي است كه با برنامه ريزي قبلي و هماهنگ شده ، دانشگاه يا دانشكده اي را مورد حمله قرار داده اند. نه جمهوري اسلامي و نه سلطنت  شاهنشاهي دامنشان از حمله به دانشگاه مصون نبود كه اگر چنين بود ما اكنون زخم 18 تير را بر بدنه دانشگاه به يادگار نداشتيم و 15 دانشجوي دربندمان هواي آزادي براي تنفس  داشتند .

نگاهي گذرا به تاريخ جنبش دانشجويي درس هاي مهمي برايمان خواهد داشت. همه چيز از اولين اعتصاب دانشجويي در سال 1314 توسط دانشجويان دانشسراي عالي تهران شروع شد .

دانشجويان تحت پوشش شعاري صنفي يعني شرايط استخدام دست به اعتصاب زدند . البته شايد علت اصلي آن نفوذ گروه هاي چپ به بدنه دانشجويان بود .

در دوره رضا شاه امكان طرح خواست هاي غير صنفي وجود نداشت به همين دليل بعد از شهريور 20 ، اولين تظاهرات وسيع دانش آموزان و دانشجويان در اعتراض به كمبود نان  در ميدان بهارستان در سال 1321 به راه افتاد . از سال 1314 تا 1329 جنبش دانشجويي تحت نفوذ حذب توده قرار داشت كه اين را مي توان مهمترين آفت جنبش دانشجويي در ايران دانست ، يعني جنبش دانشجويي دنباله رو گروه هاي سياسي و احزاب خارج از دانشگاه بوده است . كه البته نمونه هاي از آن در طول سال هاي بعد نيز تكرار شد . اما كم نيز نبود زمانهايي كه دانشجو مستقل به دفاع از آرمان هاي خود مي پرداخت . سال 1329 سال مصدق بود و ملي شدن صنعت نفت و اين خود بزرگترين دليل بود كه دانشجويان مصدقي جبهه ملي را در دانشگاه تشكيل دهند و در ميان سال هاي 1329 تا 1332 حزب توده و جبهه ملي مهمترين گروه هاي حاضر در دانشگاه بودند . جالب آنكه بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 و سكوت سنگين حاكم شده بر فضاي جامعه ايران باز نيز اولين فرياد در 16 آذر همان سال از دانشجويان بلند شد و نهال اين جنبش با خون آن سه آذر اهورايي چنان سيراب شد  كه ريشه به قلب مردم عامي كشيد . دانشگاه از آن به بعد رابطه اش با گروه هاي بيروني كمتر شد اما ساكت نشد . در سال1332، 1333 ، 1336 و در طول سال 1339 تظاهرات دانشجويي ادامه يافت و اين آتش هرگز خاموش نشد . سال 1339 تحت تاثير تغيير شرايط جهاني و بازتر شدن نسبي فضاي سياسي جامعه ، جنبش دانشجويي وارد مرحله اي جديد شد . در اين دوره گرايش هاي مذهبي تقويت شد . در اوايل دهه پنجاه هجري شمسي ، قدرت حكومت در سايه دلار هاي نفتي تثبيت گرديد و جنبش دانشجويي نيز به شدت سركوب شد و ثابت كرد كه حكومت بر پايه نفت  نياز زيادي به عقل نقاد دانشجو ندارد .

تحول مهم دهه پنجاه به ويژه در سال 1355 ، شكل گيري جنبش هاي چريكي بود كه براي اولين بار از دانشگاه مستقلا آغاز گرديد . گروه هاي چپ سرخورده از حزب توده ، تحت تاثير انقلاب كوبا كه موجي عظيم در جهان ايجاد كرد به نظريه گروه هاي پيشاهنگ و چريكي شهري روي آوردند و استدلالشان اين بود كه در شرايط خفقان ، ترس عمومي نهادينه مي شود و لذا اگر بتوان حتي اندك ضربه اي را به حكومت زد مي توان بذر شجاعت را در دل مردم كاشت و چنين از خود گذشتگي را هيچ كس جز دانشجو نمي توانست انجام دهد .

دهه پنجاه همچنين زمان اثر گذاري مرحوم دكتر شريعتي بود كه با  سخنراني هاي حسينيه ارشاد خيل عظيم دانشجويان را جذب كرد . جنبش دانشجويي پيشاهنگي در سال هاي 56 و 57 وارد مبارزات ضد رژيم شد كه به پيروزي نسبتا سريع و تولد جمهوري اسلامي منجر شد .

بعد از انقلاب ده ها سازمان و گروه  در دانشگاه هاي كشور به ايجاد دفاتر خود مبادرت كردند . در دوران كوتاه بهمن 57 تا ارديبهشت 1359 دانشگاه محل در گيري روزمره گروه ها ، احزاب و سازمان ها بود . ترديدي نبود كه آن وضعيت ديري نخواهد پاييد . شايد بدون عقلاني شدن به كثرت گرايي يك شبه دچار آمده بود . اما هزينه سنگين و دردناكي را در ارديبهشت 59 پرداخت. با تعطيلي دانشگاه جنبش دانشجويي براي مدتي خاموش شد.

دانشجويان بي ماوا  اما اين سيلي نظام را پدرانه پذيرفتند و آماده خدمت به نظام شدند . جهاد سازندگي از دانشجويان لبريز شد و با شروع جنگ نيز دانشگاه با جان و دل به جبهه رفت و در ميان نهادهاي غير نظامي ، دانشگاه بالاترين تعداد شهيد و مجروح و جانباز و مفقود را تقديم كرد .مهر 62 دانشگاه ها به گونه اي باز گشايي شد كه ديگر نشاني از تعدد سازمانها و گروه ها به چشم نمي خورد . انجمن اسلامي و بعد ها بسيج دانشجويي در كنار جهاد دانشگاهي گروههاي اصلي دانشگاه را تشكيل مي دادند . پايان جنگ ، دوران بازگشت جبهه رفته ها به دانشگاه و توسعه كلي دانشگاه ها بود . شايد اولين پرسش گري توسط گروه هايي آغاز شد كه هنوز تركش هاي بسياري به تن داشتند و نمي شد سريع به آنها بر چسب هاي متداول را چسباند . بچه هايي بودند كه همه چيز خود را فدا كرده بودند اما ذهنشان پر بود از سوال هايي كه دوران جنگ مجال طرح را از آنها گرفته بود .

جنبش دانشجويي دوباره زنده شد و عملا دفتر تحكيم سخنگوي دانشجويان بود تا سال 76 كه دانشگاه خيلي زود متوجه به راه افتادن جنبش عظيم اصلاحي در ايران گرديد و پيشاهنگ آن شد .  جنبش دانشجويي آرام آرام تنش هايي با بخشي از نظام هاي سياسي پيدا مي كرد كه  واقعه 18 تير و كوي دانشگاه نماد ضعيف شدن رابطه جنبش دانشجويي و بخش هايي از نظام سياسي كشور بود .

مروري گذرا داشتيم بر ايجاد و افت و خيز هاي دانشجو و نهاد دانشگاه در 70 سال اخير كه مسلما مي تواند چراغ راه اينده باشد .

 

                 

                    

يادمه بچه كه بودم ظهرهاي جمعه كه همه دور هم جمع بودند و ساعاتي رو با هم مي گذروندن موقع نهار كه مي شد پدرم خيلي سريع تلويزيون رو روشن  مي كرد و منتظر اخبار ساعت 2 مي شد . بقيه هم دور سفره مي نشستند و تقريبا سكوت كامل واسه شنيدن اخبار برقرار مي شد . اون موقع ها اينقدر كوچك و بچه بودم كه اصلا نمي فهميدم اخبار يعني چه و سكوت عميق خونه اصلا برام قابل هضم نبود . چيزايي كه ميشنيدم و ميديدم نه قابل درك بود و نه قابل سكوت ! و من ... اخبار ظهر جمعه رو فقط به خاطر اينكه بعدش زمان پخش برنامه كودك بود ، دوست داشتم !

آره ... هنوز هم گاهي كه جمعه ها توي خونه همه جمع اند ياد اون روزها مي افتم ... ياد بي معني بودن اخبار . بعدها وقتي يه خورده اي ذهن و عقلم باز شد مي شنيدم كه پدر و مادرم و بقيه بعد همون چند تا خبر تلويزيوني با هم بحث  مي كردند و تا مدت ها دنباله يه موضوع غير قابل هضم توي خونه كشيده مي شد . من خيلي چيزها رو مي شنيدم بدون اينكه مفهومش را بفهمم .

اولين بار كلمه سياست و از زبون پدرم شنيدم . كلمه سنگين و صقيلي به نظر مي رسيد . بارها توي ذهنم مرور كردم و به نتيجه نرسيدم ... توي كتاب هاي درسي با دولت ، قوه ها ، رهبري و رياست جمهوري ، آمريكا و اسرائيل ، انتخابات ، مردم ، اقتصاد ، فرهنگ ، نفت ، جنگ ... تا حدودي آشنا شدم ؛ اينا چيزايي بود كه من فكر مي كردم ميشه معني سياست  يعني اون چيزي كه گاهي آدما در موردش بحث مي كردند ! اعتراض مي كردند و گاهي موافق بودن . سياست ذهن من شده بود كلمه هايي كه سال به سال مي خوندم و چيزي ازشون درك نمي كردم ! سئوال هاي زيادي تو ذهنم وجود داشت و گاه گداري از پدرم مي پرسيدم و اون خيلي شفاف برام توضيح مي داد و لابه لاي اين گفت و گو ها مي گفت ... سعي كن خودت دنبال اين كلمه و معني اش بگردي ... تصور من از سياست با تصور تو كاملا متفاوته و من نمي تونم اون تصوير قديمي رو تو ذهن تازه و شفاف تو جا بدم ! بالاخره به  سني رسيدم كه متوجه خيلي حرف ها و صحبت ها مي شدم. ديگه اون تصويرا و خبرها برام بي معني نبود ! با اينكه بازم خيلي چيزا رو نمي فهميدم اما ديگه به اين اندازه رسيده بودم كه لااقل حرف هاي خونوادمو درك كنم ! توي بحث هاي اونا منم حرف مي زدم و نظرمو مي گفتم ... اوايل با ترديد و خجالت بود و بعد ها با اطمينان و پا فشاري !

وقتي پام رو گذاشتم توي دانشگاه تقريبا همه چيز عوض شد! ... ترم اول بودم ... گاهي توي خوابگاه يه جورايي سر موضوعات خيلي كوچيك بحث پيش مي اومد نه كاملا سياسي ... مسايلي كه خيلي ساده توي ذهنمون جا گرفته بود ... وقتي حرف ها يه خورده اي جنبه جدي مي گرفت اكثر بچه ها يا سكوت      مي كردند يا بي خيال موضوع مي شدند و يه جورايي جمع رو ترك مي كردند !

مي دونستم دختراي هم سن و سالم زياد اهل سياست نيستند ... علت سكوت خيلي هاشون نداشتن اطلاعات توي زمينه هاي مختلف بود و علت سكوت بقيه هم  يه چيزايي تو مايه هاي ترس بود ... ! يادمه همون سال اول بود كه معني واقعي ترس از حرف زدن در مورد ›› كلمه سياست ‹‹ رو فهميدم  .خواستن گاه و بيگاه چند تا از دانشجويان به كميته انضباطي دانشگاه خودمون يا حتي دانشگاه مشهد ... اونم به دلايلي كه كمتر كسي خواست بفهمه، خيلي عجيب بود ! ما نمي دونستيم چه خبره ؟ چه اتفاقي افتاده و از چه چيزي صحبت كرده ؟

ترس از كميته انضباطي ، تعليق و هزار تا فكراي مختلف كه از سر بچه ها مي گذشت آدم رو مجبور مي كرد تا اصلا به هيچ چيز توجه نكند . توي خوابگاه خيلي ها از دانشجوياني حرف مي زدند كه به خاطر پرسيدن چند تا سوال پاشون به منطقه باز شده و سئوال و جواب شده اند . خيلي ها خودشون رو از بحث هاي مختلف كنار مي كشيدند و مي گفتن كه اين جور چيز ها برامون دردسر مي شه اونا چيز خاصي رو نمي ديدند اما حرف هاي زيادي رو از زبان هاي مختلف مي شنيدند ! بعضي ها حتي جرات شنيدن اين حرف ها رو نداشتند

يادمه يه بار يكي از دوستام توي يه جمع كوچيك گفت : مادر من گفته هر جا حرف سياست و اين جور مسايل شد تو صحبت نكن ... آخه اين جور مسايل آخر عاقبت نداره !  يكي از بچه ها خيلي بي تفاوت ازش پرسيد : تو اصلا مي دوني سياست يعني چي ؟

اون گفت : سياست يعني دو قطب مخالف كه يكي منفي و مي خواد مثبت باشه و يكي مثبت و مي خواد ثابت كنه كه اون قطب مخالفش منفي ... اون قطب مثبت قوي و بدون پشتوانه و اون قطب منفي بخاطر پشتوانه اش قوي !؟

آره اون خيلي جالب در مورد سياست حرف مي زد و با كلمه ها چيزايي  مي گفت كه در حد فهم بچه ها بود ... بعد ياد مامانش افتاد و سكوت كرد و بعد با نگراني از بچه ها خواست حرف هاي اونو نشنيده بگيرن

سال دوم وقتي آوازه تحصن و برگزاريش توي دانشگاه پيچيد ... خيلي ها بي سروصدا و بدون هيچ توجهي ، اون روزاي پرشورو گذروندند ! هر گوشه و كنار بحث تحصن بود و تقريبا همه در جريان اون بودند ! اما وقتي پا مي ذاشتي توي هر جمعي لابه لاي حرفاشون ترس موج مي زد از هر طرف مي شنيدي كه تحصن سياسي اعلام شده و شركت توي اون مراسم تو رو به عنوان يك دانشجوي سياسي معرفي مي كند !

خيلي از دوروبريام سكوت رو ترجيح مي دادند و از عدالت و سهمشون گذشته بودند . اونا همه چيزو به دست زمان سپردند و ... بي سرو صدا نظاره گر بقيه شدن ! و تنها دليل اين سكوت ترس ناشناخته و مبهمي بود كه تو خيلي از چشم ها موج مي زد !

تحصني كه هيچ گونه جنبه سياسي نداشت براي خيلي ها كل سياستي شده بود كه ازش سر در مي آوردن ! اونجا بود كه فهميدم اين هم سن و سال هايي كه دم از خيلي چيزها مي زنند ... پاي عمل گم مي شند ! و جا خالي مي كنند ! نمي دونستم ترسمون واسه چيه و نمي فهميديم كه چرا خواستن حق و عدالت يه جور وحشت و ترس همراهه خودش بياره . ما بي دليل مي ترسيديم و نمي دونستيم چرا تو جامعه اي كه حرفش شعارش و حتي نگاهش فقط به عنصر جوان ختم ميشه نبايد حرف زد و ... بايد فقط ترسيد !؟

دانشجوي سياسي توي ذهن نپخته بچه ها تبديل به فكري شده بود كه آزارشون مي داد ما ندونسته مي ترسيديم !

خونواده ها حرفاي جالبي تو گوش بچه ها فرو كرده بودند ... اونم بچه هايي كه دانشجوي مملكت ايران بودن !

[ تو هيچ بحث سياسي شركت نكن ... توي جمع دوستات تا خواستن حرف و حديثي از خيلي مسايل بگن تو سكوت كن  تو فقط بايد درس بخوني دانشگاه فقط جاي درس خوندنه .]

دانشگاه به تو ياد ميده كه سكوت كني و چشاتو ببندي و فقط باريكه نور دانش رو ببيني . نمي دونستيم سكوت يعني چي ؟نمي دونستيم چرا بايد براي حرف زدن اجازه بگيريم و نمي دونستيم چرا براي حرف زدن و دفاع كردن بهت زمان نمي دن ؟

نمي دونستيم چرا حتي دوستات ازت مي خوان كنار بايستي و خودتو قاطي نكني ؟ نمي دونستيم چرا بايد مخفي و پنهاني خيلي از برنامه ها رو رديف كنيم ؟

آخه مگه اين مملكت يكي از شعارهاي اصليش آزادي نبود مگه رنگ  پرچمش رنگه استقلال نيست ! مگه ماها عدالتو تو اين كشور قرار نيست پياده كنيم مگه ما تو همين كشور ياد نگرفتيم واسه حرفامون واسه آزادي مون و واسه اجراي حقمون تلاش كنيم؟ مگه اين مملكت قرار نيست سپرده بشه به ... !؟

ما يعني ... چند تا جوون ... ؟ با هزاران خواسته و حرف و عمل ... مگه ما از اين مملكت نيستيم !؟

ما دنبال بستري واسه حرفامون مي گرديم و گوشي براي حرفاي دلمون . نمي دونم تو جامعه اي كه ، پس فردا بايد تو دست ما بچرخه چرا ما اينقدر از اين اصلي ترين نقطه حياتش ( سياست ) مي ترسيم و سكوت مي كنيم ! حرفم حرفه آينده و روزهاي آتي اين مملكته ما بايد ياد بگيريم از حقوق خودمون دفاع كنيم و پشتمون به بزرگايي گرم باشه كه هميشه پشتيبان و همراهمون بودند .

سياست هميشه مساوي با اعتراض و خشم و تضاد و شورش نبوده و نيست . سياست نبايد كلمه اي باشه ، كه ما عادت كنيم يا عادتمون بدن كه تو ذهنمون محدود و بسته نگهش داريم تا مبادا ... روزي گريبان گيرمون بشه !

سياست يعني جامعه اي كه داريم توش زندگي مي كنيم كه بايد توي هر دقيقه و ثانيه اش نقش داشته باشيم .اميدوارم اين ترس ناشناخته اي كه هيچ وقت به هيچ نتيجه اي نمي رسه برامون بي معني بشه و يادمون بده كه لااقل تو مملكت خودمون حرفمون رو راحت بزنيم و نظرمون رو به گوش مسئولان برسونيم .

خواسته هاي ما تو جامعه خودمون بايد رنگ عمل بگيره و اين هميشه به معني شورش و اعتراض بر عليه نظام حاكم نبوده و نيست !

پس سياست رو اول بشناسيم بعد درك كنيم و به معني اش برسيم و بعد تصميم بگيريم كه آيا بايد بترسيم ؟

دلم نمي خواد قلمم رو از روي كاغذ بردارم ولي سياوش راحتم مي كنه .

تصور كن اگه حتي تصور كردنش جرمه

 اگه با بردن اسمش گلو پر ميشه از سرمه

تصور كن جهاني رو كه توش زندان يه افسانه است

 تمام جنگهاي دنيا شدن مشمول آتش بس

كسي آقاي عالم نيست برابر با همن مردم

 ديگه سهم هر انساني تن هر دونه گندم

بدون مرز و محدوده وطن يعني همه دنيا تصور كن تو مي توني بشي تعبير اين رويا

 

 

جنبش دانشجويي يكي از محدود جنبش هاي اجتماعي است كه شديدترين  دگرگوني را تجربه مي كند . تقريبا هر 4 يا 5 سال يك بار پالايش مي شود افرادي مي روند و گروه ديگري جاي آنها را مي گيرند به همين دليل شايد بزرگترين ابزار دست اين جنبش تجربه گذشتگانش باشد ، و از طرفي چون دانشگاه بستر علم است هراسي از باز تعريف جديد خود ندارند . به يك سوال كلي و هميشكي قصد جواب دادن داريم » رسالت دانشجو و دانشگاه چيست ؟ «  شما و خودم را مخاطب قرار مي دهم . ما در اين محيط علم مي آموزيم با آموزه هاي جديد آشنا مي شويم اما كاركرد اين علم براي ما چيست ؟ آيا تحليل درستي از اين علم آموزي داريم ؟ يك لحظه به خود بياييد . چه بر سر دانشگاه هاي ما دارد مي آيد ؟ چه تصوري از دانشگاه در ذهن داريم ؟ به عقل خود رجوع كنيد . عقل شما چه كمبودي را احساس مي كرد كه به دنبال رفعش در دانشگاه مي گشت ؟

اگر به اين محيط آمده ايد تا ذهن و عقل خود را با معلوماتي پر كنيد بدانيد كه عقل خود را با يك ظرف تو خالي اشتباه گرفته ايد !! عقل شما يك ابزار است نه يك ظرف . عقل ابزاري است كه بايد در چنين محيط هايي ورزيده شود .

در ابتدا بايد ماهيت دانش را شناخت . فرهنگ ما علم ستا بوده است و آگاهي و دانش مقوله اي نيست كه ما با آن بيگانه باشيم . اما به نظر شما چه عاملي موجب شد كه ميان ما و جهان غرب فاصله بيفتد ؟ به يقين پاسخ علم است .براي ما خيلي راحت است كه غرب را از لحاظ اخلاقي و ديني سركوب كنيم اما بايد توجه داشت  بدون در نظر گرفتن موضوع علم ، اين قضاوت ، قضاوت درستي نيست .

بزرگي مي گويد كه زندگي ما به قامت جهل ماست و اين در واقع به اين معنا است كه ما به اندازه چيزهايي كه مي دانيم و به اندازه چيزهايي كه نمي دانيم زندگي مي كنيم . حال در اين بين اگر اطلاعات ما نسبت به عوامل خارج تغيير كند ، مطمئن باشيد كه اقتصاد ما ، سياست  و حكومت ما نيز عوض خواهد شد و اين يك امر طبيعي است به همين دليل است كه دانشگاه في النفسه داراي قدرت است كه هيچ قدرتي را توان مقابله با آن نيست. چشم ظاهر بين تصور مي كند كه قدرت  در سياست ، در حكومت و در ارتش است . اما نمي بيند كه خود آنها وابسته اند  به دانش و اگر در دانش تحول ايجاد شود حتما در آنها نيز تحول رخ خواهد داد .

به شيوه حكومت كردن در عصر حاضر نگاه كنيد . چرا دموكراسي اينقدر محبوب شده است و چرا حكومت هاي استبدادي كم ياب شده اند . چرا دموكراسي عملي ترين شيوه حكومت شناخته شده است در حالي كه در قرون گذشته اين طور نبوده است ؟ يك جواب بيشتر به اين سوال نمي توان داد كه به آدميان آگاه جز به نحو دموكراتيك نمي توان حكومت كرد . در واقع رابطه رعيت و شاه زماني عوض شد كه آگاهي در مردم ايجاد شد .

البته هر چه از علم و اهميت دانش بگوييم مسلما كسي آن را انكار نخواهد كرد و شايد اين بحث بيهوده جلوه كند در واقع زماني به اهميت اين موضوع واقف خواهيم شد كه ببينيم آنچه كه نمي دانيم بر زندگي ما چه اثري دارد و بدل اين ندانسته ها به دانسته ها چه تغييري در زندگي ما خواهد داد .

دانشگاه ها در كشور ما مهم ترين و جدي ترين و اجتناب ناپذيرترين پايگاه هاي توليد علم به حساب مي آيند و خيلي واضح است تمام آنچه كه در آينده كشور ما خواهد گذشت يعني سرنوشت آينده  جامعه ما  ، سياست ما و اين ها همگي به ميزان آگاهي هاي علمي بستگي دارد كه اكنون در جامعه پخش است و يا پخش خواهد شد كه البته وظيفه  پخش آن به عهده دانشجو و دانشگاه گذاشته شده است .

دانشجو بودن سرپايين انداختن و جزوه نوشتن نيست . اين از بدترين شيوه هايي است كه در دانشگاه هاي ما جاري شده است و نبايد انتظار راه حلي را از دولت و حكومت كشيد . به حق كه وجود چنين دانشگاه هايي با اين ميزان از توليد آگاهي ششايسته دولتي است كه متكي به نفت اداره مي شود و احساس نيازي به چنين پايگاه هايي ندارد .

در اين بين همه چيز به دانشجو برمي گردد . دانشجو بايد خودش را جدي بگيرد كه اگر اينگونه نباشد هيچ كس او را جدي نخواهد گرفت . دانشجو نبايد به علم اندوزي خود به چشم يك شغل بنگرد و تصور كند كه اين راهي است براي باز كزدن يك مغازه . به هيچ وجه اين شايسته و در خور علم اندوزي نيست .

همه كار يك دانشجو بايد عالمانه باشد . به خودتان نگاه كنيد شما بايد به نحوي زندگي كنيد ، به نحوي به دنيا نگاه كنيد كه فرقتان با انساني كه درس نخواهنده است مشهود باشد . آيا چنين فرقي را در خود احساس مي كنيد ؟ !

مراسم ديني ، مراسن سياسي و حتي جشن هاي كه دانشجو برگزار مي كند بايد سبقه دانشگاهي خودش را نشان بدهد . البته قصد ظاهر سازي نيست بلكه بايد نفس كار عيان باشد كه اين عمل زايده فكر دانشجو است و يك روح علمي در آن رواج دارد . فرق يك نشريه دانشجويي با يك نشريه كه براي عوام منتشر مي شود بايد به خوبي قابل احساس باشد و اين انتظاري است كه لااقل ديگران از ما به عنوان يك قشر دانشگاهي دارند .

يكي از مهمترين ارزش هايي كه در دانشگاه بايد به دنبالش بود آزادي بيان است . اصولا دانشجو ، دانشجو شناخته نمي شود مگر اين كه آزادي جو باشد . امكان ندارد كسي بر روي موضوعي تحقيق كرده باشد و براي رسيدن به نتيجه اي انديشه هاي مختلف را واكاويده باشد و به اين  نتيجه نرسيده باشد كه جز در يك محيط آزاد رشد عقلي و علمي ممكن نيست . آزادي بيان براي خودش مرزي نمي شناسد اين در محيط دانشگاه لااقل ثابت شده است . البته نه اين كه حدي در واقع نباشداما اين حد را بايد در حين وجود آزادي و در حين بررسي موضوع مشخص كرد نه اين كه يك نفر يك جا بنشيند و بر عقل سقف بزند .

اگر براي من و تو وجود يا عدم وجود آزادي بيان فرقي نمي كند بايد براي خود متاسف باشيم زيرا احتمالا ما جزو دو گروه بيشتر نخواهيم بود ، يا شجاعت نداريم و يا انديشه اي براي عرضه در خدمت نداريم . زيرا كسي كه كالايي براي  عرضه ندارد برايش تفاوتي نمي كند كه چراغ هاي بازار روشن باشد يا خاموش.

و البته به عنوان يك دانشجوي مسلمان بايد توجه داشت كه دينداري ما بايد يك دينداري محققانه باشد بايد به اين ديد برسيم كه دينداري مقلدانه را موقوف كنيم . بايد پابه پاي رشد آگاهي هايمان در امور و مسايل مختلف در زمينه مسايل ديني نيز بر آگاهي هاي خود بيفزاييم و اين خيلي زشت است براي يك دانشجوي مسلمان كه خدا را و معاد را و نبوت را به نحوي بشناسد كه در دوران كودكي مي شناخته است .

آن چه كه پدر و مادر به ما آموخته اند يك توجه و تنبه اوليه است كه البته به هيچ وجه امر كوچكي نيست ولي از اين به بعد بايد تقليد جاي خود را به تحقيق بدهد .

دانشگاه اگر بخواهد بر ذهن دانشجو اثر مثبت بگذارد ، به او ياد خواهد داد كه در همه چيز تحقيق كند . پس در دين هم تحقيق كنيد و مطمئن باشيد دين تاب تحقيق را خواهد داشت . ممكن است كه دينداري محققانه موجب شود كه در پاره اي از مسايل تجديد نظر كنيد ولي بايد مطمئن بود كه با اين شيوه به جاي رفيع تري پاي خواهيم گذاشت .

و در پايان فراموش نكنيد كه ايران نيازمند آن دانشمنداني هست كه دانششان به قدر دينشان و دينشان به قدر دانش شان محققانه باشد .

 

                     

مطلبي در پاسخ به اعتراضات و واكنش هاي انجام شده پيرامون يكي از مطالب شماره قبل با عنوان «اين عروسك هاي خاموش »

شايد بايد بي خيال ماجرا مي شدم . گزارش شماره قبل آفتاب را مي گويم . شايد بهتر بود اگر بي خيال ماجرا مي شدم و سرم به كار خودم گرم بود . مي داني ، در محيطي كه دخترانش در عصر بي تفاوتي نفس مي كشند و در جامعه اي كه همه جايش بوي مبارزات سياسي مي دهد ، بهتر بود اگر من اداي مبارزان اجتماعي را در نمي آوردم  و بي خيال ماجراي اين بي خيالان مي شدم . اعتراض هاي شما را شنيدم ، اعتراض هايي كه از سوي دختراني بلند شد كه غرق شده اند و به آن كسي كه فرياد كمك  براي آنها سر داده بود ،  پرخاش كردند كه چرا از آنها نوشته اي و چرا  دنياي ساكت آنها را پريشان كرده اي ؟ به راستي خودم هم نمي دانم چرا و براي چه كسي ؟

» - آزاد شو

- از چي ؟

- ديگر از چي ندارد ، داري خفه مي شوي ، هيچ چيز نداري ، محرومي ، آزاد شو ، از همه چيز آزاد شو .

آنكه در زير سنگين ترين بارها خفته است و دارد خفه مي شود ، فقط به نفس آزاد شدن و برخاستن از زير اين آوار مي انديشد ، نه به چگونه آزاد شدن و چگونه بر خاستن !

زن آزاد مي شود ، اما نه با كتاب و دانش و ايجاد فرهنگ و روشن بيني و بالا رفتن سطح شعور و سطح احساس و سطح جهان بيني ، بلكه با قيچي !

قيچي شدن لباس و زن يكباره روشنفكر مي شود  و ظاهرا پس از آن ديگر هيچ مسئوليتي و آرزويي ندارد و هيچ فشاري را بر خود احساس نمي كند و هيچ ظلمي را نمي بيند .«(دكتر شريعتي )

دوست فرهيخته اي مي گفت : وارد دنياي دختران امروز نشو ، اينها فرزند برنامه دراز مدتي هستند كه اكنون نتيجه داده است ، برنامه اي كه زنان ما را از گوشه خانه ها بيرون آورد و در گوشه جامعه به حال خود رها كرد . برنامه اي كه زن را تبديل به انساني كرد كه فقط خريد مي كند و از آن لذت مي برد و اين خريد كردن را تنها حق و آزادي خود مي داند . مي گفت هر فريادي در اين ميان فقط به سوي خودت باز خواهد گشت كه دنياي را آشفته كرده اي و من هر چند تلخ ولي با اكراه دارم به اين واقعيات مي رسم .

ما چقدر بد بخت هستيم كه تو به فكر ما افتاده اي

يكي مي گفت : «  واقعا كه ما دخترها آدم هاي بدبختي هستيم ، كارمان به جايي رسيد كه  يكي مثل تو به فكر ما افتاده است ، چون براي اعتراض به ما هيچ وقت شما را  به دادگاه ، نمي كشند و هيچ وقت نشريه تان را نمي بندند . براي شما متاسفم ‌»

هميشه حريم هايي است كه اگر شكسته نشوند ، بهتر است ، من هم اگر آن افكار لعنتي را كنار مي گذاشتم و آن مطلب را نمي نوشتم ، لااقل صميميت بينمان اينگونه دچار تلاطم نمي شد . شايد در آن صورت من هم مي شدم يكي مثل صدها پسري كه  به آنها باديده مثلا محبت !! نگاه مي شود و آنها نيز قند در دلشان آب مي شود .

امروز من هم به بدبختي شما مي انديشم ولي نه به خاطر نوشته هاي خودم ، بلكه به خاطر اينكه بسياري از شما حتي معني بدبختي را  نيز نمي دانيد .

حتي خود تو نيز هيچ كاري نمي تواني انجام دهي

ديگري گفت : » تو از آدم هايي كه سرنوشتشان  دختر بودن در اين كشور است چه انتظاري داري ؟ خود تو چه كاري مي تواني براي آنها انجام دهي ؟

به يقين وقتي كه صحبت از تقدير مي شود ، جايي براي تدبير نمي ماند ، من كه هيچ ، پرسش اصلي اين بود كه شما چه كاري مي توانيد براي خود انجام دهيد؟ ، شمايي كه بحران ها تمام زندگيتيان را  در بر گرفته است ، آنچه كه در ديگر كشورها براي دخترانشان خط قرمز تلقي مي شود ، براي شما عادي شده است . مي دانيد ، شما از تحصن و اعتراض مايوس شده ايد ، شما از فرياد زدن نا اميد شده ايد و در واقع شما به يك اپيدمي ياس اجتماعي و يا به قول خودتان ، باور تقديرتان دچار شده ايد .

شما چرا راه حل ارائه نداده ايد

بسياري گفتند » اگر شما با صداقت مطلب نوشته ايد ، چرا راه حل ارائه نداده ايد ؟ « ظاهرا من بايد براي خودم متاسف باشم كه به عنوان يك انسان هيچ راه حلي به ذهنم نمي رسد ، ولي تصور مي كنم كه شما بايد  فكر كردن را هم به هوش مصنوعي واگذار كنيد تا خود را از اين كار سخت رهانيده و يك جايي با خيال راحت زندگي خود را بكنيد .

من نه مصلح اجتماعي هستم كه راه حلي ارائه دهم و نه داعيه دلسوزي براي شما را دارم ، اصلا شايد حضور من در اين جمع خود يكي از مشكلاتي باشد كه نياز به راه حل دارد ، ولي چگونه ؟ در حالي كه اين روزها فكر كردن هم براي شما سخت شده است و دردسر دارد !

جوري بنويسيد كه به هيچ كسي توهين نشود

« بايد طوري مطلب را مي نوشتيد كه به هيچ كس توهين نشود ، اين عصبانيت ها به خاطر توهين هاي شماست . » اتهام سنگيني بود ، براي بار چندم مطلب را خواندم و در آن به دنبال توهيني گشتم ، ولي فكرم جاي ديگري بود ، به توهيني فكر كردم كه هيچ گاه از فكرش نخواهد رفت ، دختري را مي گويم كه وقتي به خاطر اينكه فقط چند سانتي متر روسري اش عقب بود ، يك شب مهمان اداره اماكن بود و در آنجا چه ها كه نشنيد و چه برخوردهايي را تحمل نكرد و حتي با نامه اي در دست به پزشكي قانوني هم رفت تا اثبات كند معصوميت خود را . معصوميتي كه سال هاست در زير پاي متجاوزان به حقوق آنها به يغما رفته است و گروهي آن را در پزشكي قانوني مي جويند . چطور مي شود كه شما اين توهين را نمي بينيدو از آن رنجيده نمي شويد ، ولي در نوشته اي هشدار گونه اين همه توهين مي يابيد . آيا به خاطر اين نيست كه كسي شما را از خواب نيم روزي بيدار كرده است ؟

چرا از عكس دختران روي جلد استفاده مي كنيد ؟

هيچ نمي فهمم كه كجاي اين كار ايراد دارد ؟ يعني شما نمي دانيد كه از تصوير دختران چه استفاده هايي در اين كشور مي شود ؟

1- هيچ گاه باورم نمي شد كه آدم ها ممكن است تا اين حد سقوط كرده باشند تا وقتي كه آن CD لعنتي را به من دادند و چند لحظه اي از آن فيلم تنفر انگيز را تماشا كردم ، آن فيلم قسمت هايي از يك نوع رابطه خاص بود كه مقابل دوربين صورت گرفته بود ، رابطه اي كه در آن سه پسر ، دختري را به زور مورد تعدي قرار مي دهند و ... هيچ گاه نگاه ها و التماس هاي آن دختر از ذهن من پاك نشده است و بدتر اينكه بعد ها شنيدم  نمونه هاي فراواني از اين دست فيلم ها  در سطح جامعه موجود است . يعني يك تكثير تنفر بر انگيز توحش و پستي ، آن هم به حيواني ترين شكل ممكن .

2- تابستان دو سال گذشته ، ورود موبايل هاي دوربين دار به استخر هاي بانوان ممنوع شد ، يعني چه ؟ يعني گروهي رذالت را به آنجا رسانده اند كه دختران ما حتي به همجانسان خود نيز نتوانند اعتماد كنند ، يعني تصاوير ... دختران اين سرزمين اين همه خريدار دارد ؟ در حالي كه خودشان به هيچ انگاشته مي شوند .

3- سال پيش دست گيري چند فروشنده لباس به جرم كار گذاشتن دوربين فيلم برداري در اتاق پرو خبر ساز شد ، تازه اين تنها نمونه هايي بود كه اعلام شد و به سطح مطبوعات رسيد .

خوب ، حالا شما قضاوت كنيد ؟ در جايي كه دختران دانشجوي اين سرزمين در برابر تمام اين سوءاستفاده هاي حيواني از تصوير دختران تنها نظاره گر هستند ، به چاپ تصوير عادي يك دختر دانشجو در يك نشريه دانشجويي ، آن هم در مطلبي مربوط به دختران ، اعتراض مي كنند ، آن هم بدون هيچ دليل منطقي ،شايد هم ما بايد به جاي تصوير آن دختر ، تصاويري از مناظر طبيعي كشورمان را چاپ مي كرديم تا نشان دهيم كه به چه اندازه براي دختران حرمت قائل هستيم . ظاهرا اين تنها راه ارزش گذاشتن براي دختران دانشجو است .

اين توجه زياد شما به دختران غير عادي است !!

گفته بوديد : « چرا تا اين اندازه به موضوعات دختران پرداخته مي شود « تا جايي كه به من مربوط مي شود  توضيح در چنين موردي بر عهده مدير مسئول نشريه است ، ولي سخني هم با شما دارم ، شمايي كه از پرداختن به معضلات هم جنسان خود ناراحتيد ، شمايي كه هيچ تفاوتي نمي كند كجا باشيد ، در فروشگاه باشيد ، منتظر تاكسي باشيد ، در زمان خريد ، در دانشگاه ، در بازار ، در سينما  و ... در هيچ كجا در امان نيستيد ، شمايي كه پسران و مردان در هيچ كجا ، شما  را از گزند نگاه ها ، جملات و متلك هاي حقير خود در امان      نمي گذارند ، نگاه هايي كه گويا منتظر كوچك ترين نشانه ها هستند تا ساده ترين خنده ها و حتي رنگ لباس هارا به آنچه كه خود دوست دارند ، تعبير كنند . نگاه هاي حريصي كه به هر موجود مونثي انداخته مي شوند و توصيفات مبتذلي كه در مورد  دختران رد و بدل مي شود . نگاه ها و رفتارهايي كه در هيچ كجاي دنيا نمي توان نمونه هايي از آن سراغ گرفت .

به راستي شما مايل هستيد كه در كجا به شما توجه شود ؟ در كوچه و خيابان هاي شهر يا در يك نشريه دانشجويي ؟ آيا اعتراضي را كه به خاطر چاپ يك تصوير داريد در خيابان ها نيز از خود نشان داده ايد ؟

كسي نمي داند ، بعدا چه خواهد شد ولي با اين وضعيتي كه دختران امروز در پيش گرفته اند ، به راحتي مي توان حدث زد فردا را و فردا ها را . با خودم فكر مي كنم ،  شايد نوشتن آن مطلب يك سوء تفاهم بود ، سوء تفاهمي كه من دچارش شدم و از يك برداشت غلط حاصل شد . برداشتي كه به من اجازه    مي داد تصور كنم ، هنوز هم مي توان كاري كرد و هنوز هم به دختران اين جامعه مي توان اميد داشت . دختراني كه فقط بلد هستند  زود عصباني شوند و بر سر نويسنده اي فرياد سر دهند كه  اعتراض هايش در حمايت از آنها بوده است .

من از آزادي هاي فردي نقض شده ، از معصوميت هاي از دست رفته و از حقوق به تاراج رفته نسل شما نوشتم و شما از من مي خواهيد كه ساكت باشم ، شما دلخوش كرده ايد به اينكه در دنياي مدرن زندگي مي كنيد ، دنيايي كه اهميت دختران در آن فقط در ظاهرشان خلاصه مي شود و چه سخت است كه خود شما نيز به اين وضع راضي شده ايد و از من نيز مي خواهيد كه هيچ نگويم . لطفا حوصله داشته باشيد ، شما محكوم هستيد به شنيدن اين سخنان ، شما مي توانيد از من بخواهيد كه من نيز مدرن باشم ، من هم مي توانم طبق خواسته شما امروزي باشم و مدرن ولي هرگز نمي توانيد از من بخواهيد كه احمق باشيد

اعتراض هاي شما نسبت به آن مطلب فريبي بيش نبود ، نه فريب من نويسنده ، بلكه فريب خودتان تا باور كنيد كه شما هم توانسته ايد اعتراض كنيد ، ولي براي آدمي كه از بسياري از حقوق زندگي محروم است ، اعتراض به من نوعي چه فايده ؟

نويسنده ها بايد بنويسند ، اما من فكر مي كنم خواننده ها هم  نسبت به آنچه مي خوانند ، مسئوليتي دارند ، شما نمي توانيد نسبت به آنچه كه در حق دختران مي گذرد مخالف باشيد ، اما هيچ كاري نكنيد ، مخالفت شما به هيچ دردي  نمي خورد ، چون قدرت هاي بسيار بزرگتر از شما در حال اجراي طرح هاي گوناگون هستند  و اين مخالفت ها تا وقتي از مرحله فكر خارج نشود ، فقط يك دلخوشي هستند ، از جنس همان دلخوشي هايي كه اعتراض هاي شما به من ، برايتان ايجاد مي كرد .

به هر حال شايد هم من دخالت بي جا كردم ، مثل بچه ها ،  دست در مرداب هايي كردم كه سال هاست راكد مانده است و اكنون با كوچكترين موجي بر آشفته مي شود ، من نظم مورد علاقه شما را به هم ريخته ام و سياهي هاي اطرافتان را فرياد زده ام و شما نيز تب كرده ايد ، تب سرد ، ولي اين تب كردن ها هيچ فايده اي ندارد و هيچ چيز براي شما فرق نخواهد كرد . درجه تب شما كه فروكش كرد ، مي توانيد با خيال  راحت زندگي كنيد و خوش باشيد ، ديگر كسي نگران شما نخواهد بود .

 

در پاسخ به « اين عروسك هاي خاموش »

زن همانا وجود شريفي است كه در باور مردان عروسك است و بازيچه ، عروسكي كوكي كه در عمري به درازاي تاريخ مرد نگاشت ، يا در دست هاي آلوده شهوت مي لوليد يا در سنت هاي پوسيده و متحجر اسير بوده .

از دختران گفتيد كه فرصت شغليشان به زيبايي و لحن كلامشان ارتباط دارد . من از كارفرمايان و كارگزينان مردي مي گويم كه شهوت بر منطق و تدبيرشان چيره شده است ، از دختراني گفتيد كه مدارك دانشگاهي شان بيشتر به درد شب خواستگاري مي خورد ، من از پدراني مي گويم كه دخترانشان را با تفكر سلطه پذيري از مردي به عنوان همسر ، پرورش داده اند ، و جامعه مثلا روشنفكري كه از كودكي در گوش دختران مي خواند كه « مادر تحصيل كرده بهتر از مادر بي سواد است . »

از 92 درصد مدير مرد گفتيد و سهم 8 درصدي زنان در مديريت جامعه . اما من به ياد مي آورم سياست گذاري مردانه اي كه زناني چون فاطمه حقيقت جو و الهه كولايي و ... را از صحنه سياست خط زد و زن را به جرم » رجل نبودنش « براي كانديدايي رياست جمهوري فاقد صلاحيت شناخت . به ياد مي آورم ديانت » مرد تفسيري « كه حق حاكميت و قضاوت را از زن گرفت ؛ در برابر موفقيت شيرين عبادي - به سان عجوزگان لنگه كفش به دست - او را زير ضربه هاي تازيانه دروغ و توهين و ناسزا آزرد . به ياد مي آورم خانم » مهرانگيز كار « را كه باورهاي آلوده به تحجر او را به بند كشيدند تا ديگر از ناعدالتي ها نگويد .

در كشوري كه در آن شايسته سالاري به نفع عده اي خاص معنا مي شود نمي توان انتظار داشت كه در كابينه دولت وزير زن داشته باشيم يا تعداد نمايندگان زن در مجلس برابر با پارلمان عراق يا افغانستان باشد  . كاش وقتي از آمار و ارقام بابت انتقاد از زنان استفاده مي كنيم يادمان نرود كه ريشه تفاوت 27 درصدي مشاركت اقتصادي زنان در ايران با 73 درصدي زنان چيني ، ديدگاه اصلاح نشده مردان امروز جامعه ماست .

دوست عزيز اين بار به ميان پسران دانشجو برويد و از آنها سوال كنيد آيا حاضرند همسري داشته باشند كه سر كار برود اما به حقوقي كه زن مي گيرد چشمداشتي نداشته باشد . با جرعت مي توانم بگويم كه بيش از نيمي از پسران كه در شرف ازدواج هستند به دنبال دختراني اند كه يا خانواده متمولي داشته باشند و يا از خود منبع درآمدي داشته باشند .

كاش يادمان نرود كه » منشي هاي بزك كرده خانم با تحصيلات بالا « ، گاه براي به دوش كشيدن هزينه هاي سنگين خانواده چه دردهايي را متحمل  مي شوند ( خشونت ، تهديد ، تجاوز ) شايد اگر شما هم صداي جيغ و ناله هاي دختر همسايمان را زير مشت و لگدهاي پدرش مي شنيديد چنين راحت نسخه خانه داري را به جاي حضور در جامعه ، براي دختران تجويز نمي كرديد .

آيا حق انتخاب رشته تحصيلي »سرنوشت « جرم سنگيني است كه او را سزاوار چنين بي عدالتي مي كند . چگونه مي شود از عدالت در جامعه سخن گفت در حالي كه خشونت و بي عدالتي در اولين بنيان جامعه ، يعني خانواده نهادينه شده است .

شايد خيلي از دختران دانشجويي كه در حال حاضر در اين دانشگاه درس مي خوانند هنوز اين عبارت را به خاطر بياورند » يا درس مي خواني و دانشگاه قبول مي شوي و يا ازدواج مي كني « پس راه سوم چه مي شود ؟؟

وقتي هنوز نهاد خانواده ، در گيرودار سنتگرايي ، سنت شكني را حرمت شكني تلقي مي كند چه كسي مي تواند منكر شود كه اولين جايگاه خشكاندن ريشه اعتراض در دختران ، خانواده است .

در نوشته تان دو حادثه ناگوار كه اشكال مختلف آن  در جامعه مان نهادينه شده گفتيد و از سكوتي كه اجازه تعدي و سلب امنيت و آرامش دختران را به ناپاكاني پست مي دهد .من مي خواهم از آن دختر 9 ساله اصفهاني بگويم كه وقتي پدرش فهميد به زور به او تعدي شده او را كشت تا لكه ننگ بي آبرويي را از دامان خود و خانواده اش پاك كند .

مي خواهم از زناني بگويم كه پس از تعدي و تجاوز ، زندگي يشان از هم پاشيد ، از طرف خانواده طرد شدند و از همه ظالمانه تر امروز زير برچسب زن مطلقه كمر خم كرده اند .

جامعه ما مصداق همان حكايتي است كه » چون سارقي در حين سرقت منزل از بام مي افتد و آسيب مي بيند ، عدالتخانه حكم به كيفر و مجازات صاحبخانه مي دهد !!! .چنين جامعه اي بي شك به قول فروغ    « صدا را از صدا تهي خواهد كرد »

و اما « حيثيت هاي لكه دار شده » يك روي سكه اند ، روي ديگر سكه هويت به تاراج رفته زنان زير سايه تعصب - غريزه تملك ... مردان -  است . متاسفانه اين روي سكه قرن هاست كه نا آگاهانه به فراموشي سپرده شده است و امروز موقعيت اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي زنان را به چالش كشانده است .

تغيير دادن انسان ها بايد با آگاهي دادن به آنها صورت بگيرد و نه تحقير كردنشان ، يادمان نرود هستند افرادي كه به قول خليل جبران « آرامش جهان را با خروپفشان آشفته مي سازند » و نمي شود به راحتي آنان را بيدار كرد اما نبايد اينان را به همگان تعميم داد .

درست است كه بسياري از دختران تحصيل كرده ما از منشور بين المللي كنوانسيون منع تبعيض عليه زنان ، هيچ اگاهي و اطلاعي ندارند . اما اين ناآگاهي را نمي توان به نخواستن دختران براي حضور در جامعه مرتبط دانست .

از « رضوان » نوشتيد من از بهرامي مي گويم كه در دربند تهران اسير پليدي هم جنسانش شد و به خاطر ظلمي كه بر او روا شده سخني به ميان آورده نشود ، ضربات سنگين نارفيقان سرش را متلاشي كرد .چه فراموشي سنگيني يادم    نمي آيد صدايي از مردي برخواسته باشد .

« به راستي چرا در جامعه ما چنين اتفاقاتي مي افتد » عيب كار نه در تفاوت كه در تقابل نگرش هاست ؛ چرا فكر مي كنيد نمي شود با  آخرين مد روز گشت و ظلم را هم نپذيرفت ؟؟ نهاد و سرشت چيزي است بيش از برچسب روي آن . ياد بگيريم كه هر كسي با هر ظاهري مي تواند حرف هايي شنيدني و آموختني داشته باشد .

من هم به دو جانبه بودن پيدايش ظلم ،‌فساد ، تبعيض و شكست اعتقاد دارم .نمي شود تمام تقصيرها را از گردن يك شكست خورده برداريم و بگوييم « نه عزيزم اين شكست خوردن تقصير تو نبود ، تقصير رقيبت بود ، اگر او تند نمي دويد حتما تو برنده مي شدي !!! » اما اين را هم بدانيد هيچ كس دوست ندارد شما به جايش فرياد بزنيد . در كنار هم فرياد سر دادن خيلي متفاوت است با به جاي ديگري فرياد زدن .

و در آخر شايد نفرين كردن تاريكي آسانتر باشد اما به يقين روشن كردن شمع مسمر ثمرتر خواهد بود .

 

 

         

در واكنش به « اين عروسك هاي خاموش »

ولن دولابار:هرچه مردان درباره زنان نوشته اند بايد نامطمئن باشد زيرا مردان در آن واحد هم داورند و هم طرف دعوا .

چرا به خاموشي متهممان مي كنند؟ چرا ما را  عروسك  ميخوانند ؟ مگر ما دختران همين سرزمين نيستيم ؟ مگر ما دختران همان مادراني نيستيم كه با دست خالي اما قلبي مالامال از ايمان و شجاعت ،مشتهايشان را گره كردند در برابر غول طاغوت و گفتند: نه !          

سينه هاشان را در مقابل گلوله هاي بي رحم سپر كردند تا زير بار ظلم نروند. . به خاطر بياور هنگامي كه هواپيماهاي متجاوز دشمن آسمان نيلي كشورمان را تيره كردند..

باز همان مادران ما بودند كه همسران و پسرشان را آب و قرآن بدرقه ميدانهاي جنگ كردند..

و در پشت جبهه و خود جبهه حضوري مؤثر داشتند چه در نقش يك پزشك يك پرستار و يه رزمنده و ....

و حال كه دوران سازندگي است دوران صلح است اينك كه وقت به ثمر رسيدن خوشه هاي طلايي مبارزات پدران ومادران است ما را نديده مي گيرند سپس محكوم مي كنند كه تو ناتواني تو بي تفاوتي تو عروسكي بيش نيستي تو جنس دومي !!! سخن از توست تو دختر ايراني تويي كه به خاموشي متهمت مي كنند و خود را تبرئه مي كنند وتمام بار گناهان را به گردن تو مي اندازند..

و من ، دختر امروز ايران ، بايد مبازره كنم چه در خانه ، چه در دانشگاه و چه در جامعه براي به دست آوردن حقوق اجتماعي خويش و من بايد هميشه نگران حفظ نجابت و وقارخود باشم تا دلهاي بيمار و نگاههاي ناپاك را به سوي خود جلب نكنم و من بسيارمحدودم در به دست آوردن يك شغل مناسب . زيرا همان مديران 92 درصدي خيلي راحت مرا ناديده مي گيرند به  جرم زن بودن ، آنها به تخصص و تحصيلات من نمي نگرند.آنها عرصه را برمن محدود مي كنند و  مي خواهند روح و جسم و فكرم در همان حصارخانه بماند آنها مرا باور ندارند و هنوز  در قرن بيست ويك 14 قرن بعد از اسلام درعقايد و تعصبات كهنه خويش غرقند..

زنان ، خانه يا اجتماع ؟

 اما با همه اين تواصيف تقسيم جامعه زنان تحصيل كرده ما به دو دسته ي زنان خانه( زني كه تمام وجودش محصور است در محيط خانه و چيزي بالاتر ازآن را نمي بيند ونمي خواهد ببيند) و زناني كه به كارهاي پست مشغولند و مورد ظلم قرار گرفته اند  منصفانه نيست

هنوز هم با همه محدوديتها و مشكلات زنان بسياري هستند كه حضور فعال و پررنگي در اجتماع دارند چه در كسوت يك پزشك يك مهندس يك معلم و چه در كسوت يك زن خانه دار .

و من دختر تحصيلكرده امروز ايران حتي اگر نتوانم شغلي در اجتماع بيابم و به يك زن خانه دار تبديل شوم باز هم احساس نمي كنم كه عمرم را  درمحيط هاي آموزشي هدر داده ام  ومن مي توانم فردا در كسوت يك مادر و يك همسر ازعلم و دانش وفرهنگ كه اندوخته ام استفاده كنم ونكته اي كه نبايد فراموش كنيم اينست  كه بسياري از مردان بزرگ ما از دامن همان زنان خانه داري كه بعضي به چشم تحقير به آنان مي نگريد پرورش يافته اند  زيرا به هرحال نبايد مهمترين وظيفه زن را كه  در منزل و پرورش نسل فرداي جامعه است را ناديده گرفت ونمي توان گفت كه خانه داري با فعاليت  اجتماعي تناقض دارد به  عنوان مثال خيلي از زنان بزرگ تاريخ مانند  حضرت فاطمه و حضرت زينب (س) شايد در جامعه شغل خاصي نداشتند اما حضوري بسيار پررنگ و مؤثردر جامعه  داشتند..

تجاوز ، خشونت و رضايت ؟؟؟

به گزارش سازمان ملل در مارس   2004  در ثانيه يك زن در امريكا مورد آزار و اذيت جنسي قرار مي گيرد.هر هفته 15 نفردر انگليس توسط همسران خويش به قتل مي رسند دو زن درآفريقاي جنوبي روزانه مورد تجاوز قرار مي گيرند 147

مورد قتل ناموسي فقط در خوزستان ايران اتفاق افتاده است و.... 

 آمار بالاي خشونت و ظلم بر عليه زنان بسيارمتاثركننده و شگفت انگيز است اما مختص به منطقه خاصي نيست .

نكته اي را كه بايد به آن توجه داشت اينست كه در  ايران مسائلي كه به نوعي به روابط جنسي مربوط مي شود تابو است در جامعه اي كه برادري خواهرش را فقط به جرم داشتن يه كارت تبريك ناشناس به قتل مي رساند  شما چه انتظاري مي توانيد  داشته باشيد از زنان مظلوم و مورد هتك حرمت قرار گرفته. وقتي زني مورد آزار و اذيت جنسي به هر نوعي قرار مي گيرد از ترس  آبرو خود و خانواده اش واز بيم جان خود حتي نمي تواند اين مسئله را با نزديكان افراد خانواده خود در ميان بگذارد.

   نكته غم انگيز اين جاست كه بر فرض برملا شدن رازاين زنان باز  خود اوست كه توسط برادران و پدران متعصب خويش مورد مجازات قرار مي گيرد. حال سوال من اينست آيا هرگونه سكوتي  . علامت رضايت است و واژه اي مانند  تجاوز با واژه رضايت چه سنخيتي دارد ؟

تا زماني فرهنگ حاكم بر خانواده و اجتماع مرد سالار باشد و تا زماني كه زنان در جامعه ما به قدرت دست ندا شته باشند و هيچ نهادي از آنها حمايت نكند اميد چنداني به تغيير اوضاع نيست. مقصر كيست ؟

  تو مرا محكوم مي كني كه حاضرم تمام شرافت و نجابت و آبرويم را فداي مد روز بودن و خودنمايي ام كنم و من به رضوان مي انديشم دختر روستايي چوپاني كه وحشيانه مورد تجاوز و خشونت قرار گرفت با خود فكر ميكنم مگر رضوان چه ظاهر وسوسه برانگيزي داشته كه باعث اغواي پسر عمه اش شده ؟

انصاف داشته باش آيا مقصر اصلي رضوان بود يا دل بيمار پسر عمه اش  ؟  آيا ظالم و مظلوم به يك اندازه مقصرند ؟ آيا هر زمان زمينه براي ظلم آماده بود بايد ظلم كرد ؟  چرا موضوع را از زاويه ديگر نمي نگري؟ چرا به اين فكر نمي كني كه وقتي گروهي از  مردان جامعه ما تا اين حد در  فساد اخلاقي غوطه ورند، ديگر اخلاقيات و انسانيت براي آنها مفهومي ندارد و بروز چنين اتفاقاتي زياد هم غير منتظره نيست البته نمي  خواهم نقش بعضي از زنان را در تحريك مردان انكار كنم اما هنگامي كه مردي به آن درجه از پستي برسد كه به حقوق زني تجاوز كند ديگر به ظاهر او نمي نگرد فقط همينكه اويك زن است برايش كافي است . وقتي جامعه تا اين حد آلوده و نا امن شد آنوقت است كه دختران ما عقب نشيني مي كنند و خود را كنار مي كشند و هرگونه فعاليتي را  حتي اگر درمحيط به ظاهر سالم دانشگاه باشد برنمي تابد. (شايد اين سكوت هم يك نوع اعتراض خاموش است .)

 ويا برعكس  از آن سوي بام مي افتند وقتي مي بيند نمي توانند عين را تغيير دهند ذهن خود را تغيير مي دهند و به آزمودن راه هاي ديگر براي دست يافتن به وضعيت مطلوب مي پردازند و تبديل مي شوند به يك  آلت دست  ويا  به قول بعضي ها به منشي هاي بزك كرده مردان قدرت نشين .

و فردا … چرا فكر مي كني كه من  به فكر آينده خود در اجتماع و موقعيت شغلي خود نيستم در حاليكه مهمترين دغدغه فكري من و امثال من ، همين موضوع است  شايد عده قليلي هم پيدا شوند كه براي كلاس اجتماعي ، خودنمايي و يا كسب آزادي هاي كاذب وارد دانشگاه شده اند.(كما اينكه گاهي اين موضوع بين پسران هم صدق مي كند.) اما بسيار غير منصفانه است كه آن را به تمام جامعه دختران دانشجو تعميم دهيم.

  تو مي پنداري  كه براي آينده خود اهميتي قائل نيستم و حتي بدان فكر هم نكرده ام ولي بدان كه من نه تنها براي آينده  خود و همجنسانم نگرانم بلكه به تو

 و فرداي تونيز مي انديشم . نگاهي به آمار بينداز چند در صد از جوانان ما ، به خصوص پسران، در چنگال ديو اعتياد گرفتارند ؟ چند درصد از آنان زندگيشان محصور شده در دايره تنگ مواد مخدر و مشروبات الكلي ، سكس و خشونت .

آيا اگر همين روند ادامه داشته باشد افق روشني براي آينده هست ؟

حرف آخر

خواهرم، خودت و هم جنسانت را باور داشته باش كمي فكر كن آيا  وقت آن نرسيده باشد كه كمي به خود بيائيم و از حقوق خود دفاع كنيم بدان كه تا تو نخواهي هيچ كس نمي تواند كاري براي تو انجام بدهد و فراموش نكن كه ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم. برادرم،بدان كه من در جامعه امروز ايران حتي اگر من هم بخواهم اعتراض كنم باز اين تو و هم جنسانت هستيد كه مقابل من قرار مي گيريد چه در نقش پدر ، همسر ، و برادر و يا كارفرما و من از تو انتظار ندارم كه به جاي من فرياد بزني ، اعتراض كني

  نمي خواهم براي من امتيازي قائل شوي.

فقط حقوق مرا محترم بشمار و به حقوق من تجاوز نكن

 . آيا دنيا جاي زيباتري نخواهد بود بدون تبعيض ، تجاوز ،خشونت و تعصبات كور؟

در اين دوران كه  تمام دشمنان خارجي و داخلي تيرهاي خدعه و نيرنگشان را به سوي هويت من وتو، جوانان امروز ايران  نشانه گرفته اند و  هزاران حربه مختلف براي نابودي و شكست من و تو به كار گرفته اند وظيفه ما چيست ؟ آيا وقت آن نرسيده كه از اين خواب غفلت در آئيم ؟

هركو بازماند از اصل خويش                           باز جويد روزگار وصل خويش

                                                                                                         جمعي از دانشجويان

 

 

         

16 آذر است و همه از جنبش دانشجويي و روز دانشجو مي گويند . (  خدا كند كه اينگونه باشد !! ) آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد كه ما در كجاي اين سيل دانشجويان قرار داريم . آيا آن زمان كه مي گويند دانشجو حق خواه است ، دانش جو پيش رو است و هزار حرف و حديث از اين دست . آيا روي صحبت شان با ما دانشجويان پيام نور هم هست ؟ ما نه كلاسمان كلاسي است نه استادمان استادي و نه دانشگاهمان دانشگاهي ، آيا از ما توقع مي رود كه در راه جنبش دانشجويي گام بر داريم؟  واقعا خنده دار نخواهد بود  كه مثلا حكومت هوس كند كه دوباره هاشم آغاجري را اعدام كند و بعد دانشجويان دانشگاه پيام نور نيشابور در اعتراض به چنين حكمي تحصن كنند . خيلي صادقانه مي پرسم با ديدن چنين صحنه اي شما خنده تان نمي گيرد و در دلتان نمي گوييد كه اينها ديگر از كجا آمده اند؟

حال كه صحبت به اين جا رسيد بياييد  حالت ديگري را فرض كنيم كه اين ديگر واقعا خنده دار خواهد بود مثلا تصور كنيد كه به هر دليلي و در اعتراض به هر موردي كه ممكن است پيش آمده باشد ، دانشجويان خودمان دست هاي همديگر را گرفته باشند و بلند سرود « يار دبستاني من ... » را بخوانند .

اشتباه نكنيد من قصد زير سوال بردن چنين حركات دانشجويي را ندارم . فقط مي خواستم ذهنتان به اين سمت سوق پيدا كند تا خود تجربه كنيد واكنش خودتان را نسبت به اين مسايل . مسلما اگر در دانشگاه هاي سراسري بزرگ قبول مي شدم در چنين حركاتي نيز شركت مي كردم و با نفس انجام آن هيچ مشكلي ندارم . اما قصدم از نوشتن چنين متني توجه دادن ذهن ياران دبستاني خودم، همان دانشجويان پيام نور نيشابور بود كه آيا ما اصلا دانشجو هستيم و جزو دانشجويان اين مملكت حساب مي شويم يا نه و اگر جواب مثبت است پس خيلي طبيعي است كه بايد براي خودمان با توجه به محدوديت ها و شرايطي كه داريم ، جنبش دانشجويي مشخصي را نيز تعريف كنيم و سعي كنيم كه در مسير آن گام برداريم . دانشگاه ما از لحاظ سيستم كاري اش با دانشگاه هاي ديگر فرق دارد . اين خيلي مشخص و طبيعي است و مسلم است كه ايده هاي تقليدي از دانشگاه هاي ديگر شايد در چنين ساختاري جواب مورد نظر را ندهد اما اين دليل بر انفعال نيست . اگر سيستم نسبت به سيستم هاي ديگر نقص هايي دارد اگر خوب دقت كنيم شايد بتوانيم مزيت هاي نيز در اين بين پيدا كنيم . مثلا يك مورد آن به ذهن من مي رسد. دانشگاه پيام نور دانشجويانش را از ميان متقاضيان بومي و شهرهاي مجاور انتخاب مي كند . اين خود مي تواند يك مزيت باشد براي دانشجويان فعال در اين دانشگاه كه مي توانند روي آن برنامه ريزي كنند و مواردي از اين دست . درست است كه نسبت به دانشگاه هاي سراسري محدوديت هاي زيادي داريم اما در مورد اين محدوديت ها به دو نكته بايد توجه شود. اول اينكه بد نيست يك بار هم خودمان را با دانشجويان دانشگاه آزاد مقايسه كنيم كه چنان مبالغ سنگيني از دانشجو مي گيرند كه در واقع دانشجو را ملزم مي كنند كه در كوتاه ترين زمان سعي كند كه دروس مشخصي را بگذراند و از چنين فضايي فرار كند .لا اقل ما نسبت به آنها چنين شرايطي را نداريم . اما مورد دوم اينكه خيلي از اين محدوديت ها به مرور زمان و توسط خود دانشجويان  دانشگاه ها از بين رفته است. همان طور كه در دانشگاه هاي پيام نور نيز مي بينيم كه با توجه به شرايط مختلفي كه به آنها حاكم است از لحاظ امكانات با هم تفاوت هايي دارند.

خلاصه اين كه در جانعه ما خيلي مشخص است كه في النفسه حق و حقوق خاصي نداري مگر اينكه براي دريافت آن تلاش و مبارزه كني .

روح فعاليت هاي دانشجويي را در دانشگاه پيام نور به چه نحو مي توان تعريف كرد؟  در اين كه ما در مقايسه با ساير دانشگاه ها عقب هستيم هيچ شكي نيست . اما تجربه آنها پيش روي ماست و مي توانيم از آن به نحو احسن استفاده كنيم . قبل از اينكه بخواهيم به ديگران كمك كنيم بايد دنبال كمك كردن به خودمان باشيم . دانشجو را تعريف كنيم و سعي در بسط تعريف درست از دانشجو در محيط دانشگاه داشته باشيم و به عقايد همديگر احترام بگذاريم و از نقد يكديگر دريغ نورزيم. ما چند سال بيشتر دانشجوي اين دانشگاه نخواهيم بود اما ، بايد با وجداني راحت اين محيط را ترك كنيم .

فضاي عمومي در يك محيط دانشجويي مثل اين جا را شما چگونه تعريف    مي كنيد ؟ من فضاي عمومي را روح فعاليت هاي دانشجويي در اين دانشگاه مي بينم . اين فضاي عمومي مستقيما ظرفيت دانشجو ، استاد و مسئول را بالا خواهد بردو به محو ترس هاي بي جا در دانشجويان كمك خواهد كرد. اگر نشريات موضوعات مختلف اعم از سياسي و اجتماعي و موضوعاتي كه كمتر از آن در جامعه صحبت مي شود را در سطح دانشجويان مطرح كنند ؛ اين خود به ارتقاي اين فضاي عمومي در دانشگاه كمك خواهد كرد .

البته بايد از سطحي نگري خارج شده و با تخصص بخشيدن به فعاليت هاي مختلف به وظيفه دانشجويي خود عمل كنيم . بايد كارنامه اي از خود به جا بگذاريم كه وجدان دانشجويان منفعل دانشگاه را به چالش بكشد حال چه امروز و چه در آينده كه ما نخواهيم بود .

دانشجو وارد دانشگاه مي شود 4 سال درس مي خواند ، واحد ها را پاس مي كند و مدرك مي گيرد  ؛ اگر اين تعريف از دانشجو و دانشگاه در ذهن ايده آل به نظر مي رسد بايد بدانيم كه حتي فكرمان را نيز عقب نگه داشته اند كه چنين تعريفي را تعريف درستي مي دانيم . بايد ذهن دانشجو را آگاه كرد كه سكوتش چه كساني را خوشايند است و فريادش چه قدرتي خواهد داشت .

به آن اميد كه دانشجو سكوت نكند و اگر سكوت مي كند به سكوتش آگاه باشد .

نوشته شده توسط آفتاب در شنبه سیزدهم اسفند 1384 ساعت 17:14 | لینک ثابت |
 
offshore